X
تبلیغات
راز نظریه داروین

راز نظریه داروین

منشأ واقعي ايدئولوژيک تروريزم: داروينيزم و ماترياليزم

موضوع جنجالی اخراج اساتید

فیلم مستند Expelled - No Intellingence Allowed ( اخراج شده – هیچ هوشمندی مجاز نیست) محصول سال 2008 آمریکا به موضوع جنجالی اخراج اساتید دانشگاهی می پردازد که نظریه تکامل داروین را قبول ندارند یا در کنار آن، نظریه طراحی هوشمند را هم تدریس کرده اند.

alt

نظریه تکامل بیان می کند که نوع انسان تکامل یافته جانداران تک سلولی اولیه است و به نوعی نقش خدا را در خلقت رد می کند و اساس و آغاز خلقت را بر پایه تصادف و احتمال می داند. این نظریه از 150 سال قبل تا حالا به عنوان تنها نظریه علمی که چگونگی آغاز حیات را بیان می کند مطرح است. البته تحقیقات دانشگاه های کالیفرنیا و کین ستیت ثابت کرد که قدیمی ترین انسان هایی که تا کنون کشف شده اند، شبیه انسان های امروزی هستند و این تحقیقات نظریه داروین را درباره ی خلقت انسان رد کرده است.+

alt

 در سال 1988 استفان سی مایر بر پایه برهان نظم و بر پایه برهان هایی از ریاضیات نظریه ی دیگری را درباره ی آغاز جهان مطرح کرد که همان طراحی هوشمند است. در این نظریه بیان می شود که بهترین توضیح برای چگونگی آغاز جهان و خلقت موجودات با فرض وجود علتی هوشمند محقق می شود. از جمله استدلال های قائلین به این نظریه این است جهان ( و حتی اگر آغاز جهان را از تک سلولی ها بدانیم، خود ِ سلولها) بسیار پیچیده تر از آن هستند که حتی احتمال آن برود که تصادفی به وجود آمده باشند. دیگر آن که می گویند ثوابت فیزیکی موجود در جهان از جمله ثابت گرانش و ثابت پلانک آن چنان دقیق تنظیم شده اند که کوچکترین تغییری در آن ها به نابودی کل عالم می انجامد و این دقت نمی تواند تصادفی باشد. از همان زمان حملات معتقدین به نظریه تکامل به این نظریه و طرفدارانش آغاز شد و این نظریه را علم سخیف یا شبه علم (junk science  و semi science ) نامیدند. +

 

این فیلم هم به نوعی نشان دهنده ی همین درگیری است. دانشمندانی که فقط به دلیل مطرح کردن طراحی هوشمند در کنار نظریه تکامل نه تنها از کار خود اخراج شده اند، بلکه در لیست سیاه قرار گرفته اند و دیگر شانسی برای پیدا کردن کار تدریس در هیچ کالج و دانشگاهی را ندارند!  نکته جالب قضیه این است که همه ی این ها در کشوری اتفاق می افتد که مدعی آزادی بیان در تمام جنبه هاست. در چنین کشوری است که استاد دانشگاهی که سابقه ی تدریس 30 ساله دارد، به علت مطرح کردن یک نظریه علمی ( که به اثبات وجود خدا می انجامد) زودتر از موعد بازنشسته می شود.

alt

کار به جایی رسید که به علت شکایت 11 نفر از والدین کودکانی که در مدرسه شان در منطقه داور در ایالت پنسیلوانیا،  نظریه ی طراحی هوشمند تدریس شده بود، مسئولان آن مدرسه مجرم شناخته شدند(!) و تدریس این نظریه درتمام مدارس آن ایالت ممنوع شد!

این نظامی است که در برابر کوچکترین اثبات علمی خدا مقاومت می کند. سوال این است :چرا؟ اگر علم ثابت کند خدایی هست چه می شود؟ غیر از این است که همه ی مردم دسته دسته به خدا ایمان می آورند؟ چه کسی از ایمان آوردن مردم به خدا بیشترین ضرر را می بیند؟

این لینک قسمتی از فیلم هست که در اون بن استین از چارلز داوکینز (یکی از ملحدانی که بر اثر اعتقاد به نظریه داروین به خدا بی ایمان شده است) سوال می کند که اگر بعد از مرگ خدا را ببیند به او چه خواهد گفت؟ داوکینز جواب می دهد: همان جوابی که برتراند راسل داد می گویم: قربان چرا آن قدر رنج کشیدید که خودتان را پنهان کنید؟ و استین در ادامه می گوید: اما اگر طراحی هوشمند درست باشه خدا پنهان نیست. اگر ما آزادی این رو داشته باشیم که با علم به وجود خدا برسیم، چه چیزی می تونه از این جذاب تر باشه؟

alt

این آقای چارلز داوکینز نویسنده ی کتابی هست به نام توهم خدا که میلیون ها دلار در آمریکا و کل جهان فروش کرده و در این کتاب او وجود خدا را به کلی انکار کرده . او در این فیلم اعتراف می کند که این اعتقاد از وقتی در او به وجود آمد که نظریه داروین را مطالعه کرد. در مقابل این کتاب، کتاب دیگری هست به نام توهم داروین. یعنی می خواهم بگویم جنگی تمام عیار آن طرف آغاز شده ولی ما هنوز هم سعی داریم داروین را معتقد به خدا جلوه دهیم و نظریاتش را وحی مُنزل. البته ایراد ما بیشتر در این است که در حوزه علوم پایه به آن پیشرفتی که در حوزه های کاربردی این علوم رسیده ایم ، دست نیافته ایم. مثلاً در نانوتکنولوژی همپای دنیا پیش رفته ایم ولی در زیست شناسی پایه کار چندانی صورت نگرفته. همچنان که در فناوری هسته ای جلو رفته ایم ولی در فیزیک نظری همچنان کتاب های بیست سال پیش را تدریس می کنیم.

 

 

لینک های پیشنهادی : وبلاگ فلسفه شعور و وبلاگ آنتی داروینسم درباره ی این فیلم توضیحات خوبی داده اند.

 

پی نوشت : راستش حرف درباره ی این فیلم و تقابل این نظریه خیلی زیاد است . پیشنهاد می کنم لینک های مرتبط را به دقت بخوانید و اگر می توانید فیلم را حتماً ببینید.


برچسب‌ها: اخراج اساتید
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 18:33  توسط آنتی داروین  | 

اشاره قرآن به اینکه اهرام مصر از گِل ساخته شده اند

همواره دانشمندان در مقابل رازهای این بنای عظیم درمانده بودند... و همواره بشر آن را به چشم رازی محیّر دیده اند ... و همیشه نویسندگان درباره آن داستان ها و افسانه های خیالی نوشته اند... ولی حقیقت اکنون در حال آشکار شدن است ...این اهرام است.

کاوش های جدید می گویند اهرام مصر از گِل و حرارت ساخته شده اند! و عجیب آنکه قرآن به این حقیقت علمی اشاره کرده است و آن هم از زبان فرعون... ولی قبل از آن نگاهی بیندازیم به آخرین کشفیات دانشمندان .

روزنامه تایمز آمریکایی در شماره منتشر شده خود به تاریخ (December 1, 2006 )  خبری علمی منتشر کرد که در آن تاکید می کند ، فراعنه از گِل برای ساخت اهرام استفاده نمودند. این تحقیق آمریکایی فرانسوی همچنین می افزاید ، سنگ هایی که اهرام از آنها ساخته شده اند، ابتدا در قالب هایی چوبی ریخته شده اند سپس با کمک حرارت معالجه شده اند تا اینکه شکل طبیعی به خود گرفتند.

دانشمندان همچنین می گویند فراعنه در علم شیمی و دستکاری گِل به تخصص بالایی دست یافتند. البته آن ها شیوه های سری خود را در خفا نگه داشتند و به هیچ فردی اجازه اطلاع از آن ها را نمی دادند و حتی  بر روی نوشته های بجا مانده از آن روزگار نیز چیزی از این علم از خود به یادگار نگذاشتند. پروفسور Hug Gilles و پروفسور Michel Barsoum تاکید می کنند که هرم بزرگ  در جیزه (شهری در مصر) از دو نوع سنگ ساخته شده اند، سنگ های طبیعی و سنگ های مصنوعی با دست.

و در بحثی که مجله ی Journal of the American Ceramic Society  آن را منتشر کرد تاکید شده است که فراعنه از گِل  Slurry برای ساخت برج های مرتفع به شکل عام و ساخت اهرام بشکل خاص استفاده می کردند. زیرا غیر ممکن است که انسان سنگ هایی به وزن هزران کیلوگرم را به ارتفاع بالا جا به جا کند. و این امر سبب شد که آن ها از سنگ های طبیعی برا ی ساخت قاعده هرم و از سنگ های مصنوعی برای ساخت قله ی آن بهره بگیرند.

در آن زمان گِل آهک حرارت داده شده را با نمک ترکیب می دادند و سپس آب آن را تبخیر می کردند تا بدینوسیله ترکیبی گِلی clay-like mixture بدست آید. سپس آن را با قالب های چوبی حمل می کردند و در جای مخصوص آن در هرم می ریختند.


برچسب‌ها: اهرام مصر, اشاره قرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1391ساعت 15:35  توسط آنتی داروین  | 

درخواست اسناد و مدارکی در رد نظریه داروین

پرسش:
بحث اصلی و جدی من در دانمارک با هم کلاسهایم در ارتباط با نظریه داروین است، من داستان آدم و حوا را گفتم اما آنها مرا مسخره می کنند. اگر شما اسناد و مدارک خوبی در این رابطه دارید لطفاً برایم ارسال کنید.

 

پایگاه حوزه3579، 3579
پاسخ:

1ـ نظریه چارلز داروین تنها یک فرضیه علمی است که بعضی از شواهد علمی آن را تأیید و بعضی دیگر نفی کرده اند و به تأیید و اثبات نهایی نرسیده است. امروزه دیرینه شناسان و جنین شناسان کاملاً با این دیدگاه (ترانسفورمیسم) مخالف هستند و شخصیتهای علمی سر شناس و معتبری مانند لویی آگاسر (جنین شناس) و ریچارد اوون (دیرین شناس) و چارلز ارسنت بیر و جرج بیوارت (جانور شناسان انگلیسی) از مخالفان سر سخت فرضیه (ترانسفورمیسم) هستند.

2ـ فرضیه داروین از ویژگی های یک فرضیه علمی محروم است چون یک فرضیه علمی از نظر منطقی نظریه ای کلی است که نظمی مکرّر و همیشگی را بیان می کند و ثانیاً بر وفق آن هم پیش بینی پدیده ا یی میسر است و هم تفسیر آن و ثالثاً نادرستی یک قانون علمی را می توان به تجربه دریافت (یعنی ابطال پذیر است) پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی که مثلاً کره خورشید یک کره داغ است و هم چنین گزاره های تجربه نا پذیر از قانون و نظریه علمی خارج هستند و این فرضیه که بر انتخاب اصلح و طبیعی استوار است دارای چنین حالتی است.

3ـ اگر مسأله تبدل انواع، یک قانون کلی می باشد پس چرا برخی از جانداران به نوع دیگری بدل شدند. و برخی دیگر از همان جانداران در همان سرزمین به حال خود باقی ماندند پس چرا بعضی از میمونها به آدم تبدیل و بعضی به همان حالت باقی ماندند.

4ـ بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوریهای تکامل که ساخته ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند [به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان] یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه داری که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است، پرداخته و ثابت کرد فرضیه های قبلی در این زمینه (تکامل) غلط بوده است. بنا بر این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایشهایDNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال پیش به دست آمده است، از نظر ژنتیکی هیچ شباهتی باDNA میمونهای شبیه انسان که گفته می شد اجداد انسان فعلی هستند، وجود ندارد.

این گزارش حاکی است، در حالی که شباهتهای زیادی بین انسانهای نئاندرتال و انسانهای فعلی وجود دارد، اما شواهد علمی امروز محسوب نمی شوند. بنابر عقیده یک کار شناس آمریکایی که در زمینه تاریخ تکامل انسان تحقیق کرده است، تحقیقات انجام شده توسط دانشمند آلمانی از واقعه فرود آمدن یک سفینه فضایی در مریخ مهم تر است.

پرسش:

بحث اصلی و جدی من در دانمارک با هم کلاسهایم در ارتباط با نظریه داروین است، من داستان آدم و حوا را گفتم اما آنها مرا مسخره می کنند. اگر شما اسناد و مدارک خوبی در این رابطه دارید لطفاً برایم ارسال کنید.

پایگاه حوزه3579، 3579

پاسخ:

 

1ـ نظریه چارلز داروین تنها یک فرضیه علمی است که بعضی از شواهد علمی آن را تأیید و بعضی دیگر نفی کرده اند و به تأیید و اثبات نهایی نرسیده است. امروزه دیرینه شناسان و جنین شناسان کاملاً با این دیدگاه (ترانسفورمیسم) مخالف هستند و شخصیتهای علمی سر شناس و معتبری مانند لویی آگاسر (جنین شناس) و ریچارد اوون (دیرین شناس) و چارلز ارسنت بیر و جرج بیوارت (جانور شناسان انگلیسی) از مخالفان سر سخت فرضیه (ترانسفورمیسم) هستند.

2ـ فرضیه داروین از ویژگی های یک فرضیه علمی محروم است چون یک فرضیه علمی از نظر منطقی نظریه ای کلی است که نظمی مکرّر و همیشگی را بیان می کند و ثانیاً بر وفق آن هم پیش بینی پدیده ا یی میسر است و هم تفسیر آن و ثالثاً نادرستی یک قانون علمی را می توان به تجربه دریافت (یعنی ابطال پذیر است) پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی که مثلاً کره خورشید یک کره داغ است و هم چنین گزاره های تجربه نا پذیر از قانون و نظریه علمی خارج هستند و این فرضیه که بر انتخاب اصلح و طبیعی استوار است دارای چنین حالتی است.

3ـ اگر مسأله تبدل انواع، یک قانون کلی می باشد پس چرا برخی از جانداران به نوع دیگری بدل شدند. و برخی دیگر از همان جانداران در همان سرزمین به حال خود باقی ماندند پس چرا بعضی از میمونها به آدم تبدیل و بعضی به همان حالت باقی ماندند.

4ـ بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوریهای تکامل که ساخته ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند [به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان] یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه داری که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است، پرداخته و ثابت کرد فرضیه های قبلی در این زمینه (تکامل) غلط بوده است. بنا بر این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایشهایDNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال پیش به دست آمده است، از نظر ژنتیکی هیچ شباهتی باDNA میمونهای شبیه انسان که گفته می شد اجداد انسان فعلی هستند، وجود ندارد.

این گزارش حاکی است، در حالی که شباهتهای زیادی بین انسانهای نئاندرتال و انسانهای فعلی وجود دارد، اما شواهد علمی امروز محسوب نمی شوند. بنابر عقیده یک کار شناس آمریکایی که در زمینه تاریخ تکامل انسان تحقیق کرده است، تحقیقات انجام شده توسط دانشمند آلمانی از واقعه فرود آمدن یک سفینه فضایی در مریخ مهم تر است.


برچسب‌ها: رد نظریه داروین, اسناد ومدارک, پرسش وپاسخ
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 21:20  توسط آنتی داروین  | 

برشکستگي تئوري تکامل و پشت پرده ايدئولوژيک اين تئوري

چرا تئوري تکامل؟

بعضي از مفهومهايي از قبيل تئوري تکامل و داروينيزم که انسانها مي شنوند فکر مي کنند که اين مفهومها فقط علوم زيست شناسي را مربوط مي سازدو از نظر آنها اهميّتي ندارد.در حاليکه تئوري تکامل فراتر از يک مفهوم زيست شناسي،مبدا يک فلسفه غلط که توده انبوهي از مردم جهان را تحت تاثير خود قرار داده است ميباشد.اين فلسفه فقط وجود مادّه را مي پذيرد و انسان را بچشم توده اي از مادّه ديده و انسان را بعنوان يک حيوان پيشرفت کرده در نظر گرفته و تنها قانون موجود در آنرا قانون زدوخورد شمرده است ميباشد اسمش ماترياليزم ميباشد و هر چقدر در چارچوب علم بخواهد باشد يک مسند علمي ندارد و يک فرضيّه ميباشد.اين فرضيّه که از يونان قديم آغاز گرديده است مجدداً در قرن 18 توسّط برخي از متفکّرين اروپايي از زباله دان تاريخ بيرون آورده شد.از طرف تئوريسينهايي مثل مارکس،داروين،فرويد در قرن 19دهم سعي در مونتاژ فلاسفه گوناگون کرده اند.قرن 19 و 20 ام يک صحنه آزمايش خونين براي ماترياليزم شده است،ايدئولوژيها و ديد جهاني که از اين فلسفه منشا مي گيرد،به دنيا بي رحمي،زدوخورد،جنگ و آشوب آورده اند.در قرن 20ام کمونيزم که منجر به مرگ بيش از 120 مليون انسان شد چيزي جز عملکرد سياسي فلسفه ماترياليست نميباشد.فاشيزم که با ادّعاي ردّ فلسفه ماترياليست که در واقع ريشه زدوخورد اين مسئله را براي خود الگو قرار داده بود منجر به دو جنگ جهاني،نسل زدايي،قتلعام و ظلم شده است.در کنار اين دو ايدئولوژي خونين،اخلاق عمومي و فردي نيز از طرف ماترياليزم تخريب شده است.انسانها،تحت تاثير فلسفه ماترياليست که تو يک حيوان پيشرفته هستي که بر حسب تصادف بوجود آمده اي و نسبت بهيچ کسي مسئوليّت نداري و با تلقين و اعتقاد به اين عقايد ارزشهاي اخلاقي خود را تدريجاً از دست داده اند.در نتيجه اين در خيلي از جوامع،دوست داشتن،مرحمت،فداکاري،درستي،عدالت و يک خيلي از اين مفاهيم مفهوم خود را از دست داده اند.انسانهايي که فريب فرضيّه ماترياليزم که قانون طبيعت زدوخورد ميباشد،اين انسانها تمام زندگيشان را بر روي مادّيات بنيانگذاري کرده و در ظاهر مُدرن و پيشرفته بنظر مي آيند ولي در واقع قوانين جنگل حاکم ميباشدبطور خلاصه در دويست سال گذشته تمام بلايايي که بر سر انسانها آمده ناشي از همين فلسفه ماترياليست ميباشد.هر نوع انديشه اي که در آن فرق ميان انسانها را بعنوان زدوخورد مطرح کرده اند حتماً به آثار ماترياليست مي توان رسيد.حتّي در ريشه تروريزم که تحت نام دين آشکار مي شوند و با قصد کردن به جان انسانهاي معصوم بزرگترين گناهان کبيره را مرتکب ميشوند نيز وضع بر همين منوال ميباشد.تئوري تکامل در اين نقطه خيلي مهم ميباشد.زيرا مهمترين عنصر که باعث مي شود انسانها به فلسفه ماترياليزم روي آورند و آنرا بعنوان يک حقيقت علمي بپندارند همين تئوري تکامل ميباشد.از نظر کارل مارکس که بنيانگذار کمونيزم ميباشد تئوري داروين ريشه علوم طبيعي ماترياليزم ميباشد.در حاليکه اين ريشه سست ميباشد و بشر با باور به ماترياليزم به فريب بزرگي مي افتند.چه بسا اين پديده توسّط علوم نوين آشکار مي شود.از طرف علم تئوري تکامل داروين مردود گرديده و حقايق علمي نشان مي دهد که حيات ما بر روي کره زمين بر مبناي خلق شدن بوده است.اين کتاب براي اطّلاع دادن اين حقيقت نوشته شده است.و از روز اوّلي که اين کتاب نوشته شد در ترکيّه و بعداً در سرتاسر دنيا بدست مليونها خواننده رسيد.

کارل مارکس،تئوري داروين را براي فلاسفه کمونيزم و ماترياليزم يک اصل تشکيل داده است آشکارا بيان کرده در ضمن مارکس با علاقه اي که نسبت به داروين داشت در اثر داس کاپيتال بنام داروين عطف کرده است.در چاپ بزبا ن آلماني با دست خط خودش از طرف کارل مارکس يکي از طرفداران آتشين چارلز داروين

بزبانهاي انگليسي،آلماني،ايتاليايي،اسپانيولي،روسي،عربي،بوسني،اندونزي و غيره ترجمه شده و خيلي از خوانندگان اين کتاب را در نقاط مختلف جهان خوانده اند.اين کتاب در جناح پشتيبان اين فلسفه نيز اثر بمب ايجاد کرد.در مجلّه ريپورت که از طرف موسسه انستيتوي علوم کشوري آمريکا بچاپ مي رسد،در شماره چاپ 1999 در سربرگش عکس کتاب تئوري تکامل قرار داشت و حدوداً 30 صفحه براي آن در نظر گرفته بودند.همچنين در مجلّه نيو ساينتيست چاپ سال 2000 در مقاله اي با سرمشق «بورنينگ داروين»اينکه در زندگي روزمرّه آثار هارون يحيي نقش بسزايي در مبارزه با اين فلسفه دارد اشاره شده است.نيو ساينتيست چنين نوشته بود:هارون يحيي يک قهرمان بين المللي ميباشد.کتابهايش در سرتاسر دنياي اسلام پخش شده است.همچنين در مجلّه ساينس که صدراوّل مجلاّت علمي ميباشد در مقاله اي با سرمشق خلق شدن جايي که آسيا به اروپا مي پيوندد ريشه مي دهد چنين نوشته بود که کتابهاي هارون يحيي از يک خيلي کتابهاي درسي بهتر و تاثير گذارتر بوده را مطرح مي سازد.

شايان ذکر است که اين همه مجلاّت که از اين کتاب سخن به ميان آورده اند هيچ کدامشان نتوانسته اند اين حقايق و دلايل علمي را جوابي بدهند.يک چنين چيزي امکان ناپذير است،زيرا تئوري تکامل دريک فروريختگي قرار دارد.اين سوّمين چاپ اين کتاب ميباشد و در اين چاپ آخر مسائل بهتر مطرح گرديده و پاسخ داده شده است و همچنين در بخشهاي آينده خواهيد ديد چطور اين تئوري نقض خواهد شد.



برچسب‌ها: نظریه داروین, تئوری تکامل
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 15:36  توسط آنتی داروین  | 

نیرنگ تکامل

نیرنگ تکامل

 

 

 

نوشته ی هارون یحیی

در رد نظریه ی تکاملی داروین

حجم فایل:۱۲۶۸ k

تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه

برای دانلود کلید کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 17:20  توسط آنتی داروین  | 

وقتی یکی از معجزات قرآن باعث مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی می شود

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِخداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است. اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود. ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد. بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده ،نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار !!در قرآن آمده است.

http://shahid-edvardo.blogfa.com/post-3373.aspx


برچسب‌ها: lمعجزات قرآن, مسلمان شدن, یک تیم تحقیقاتی, ژاپنی
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 22:36  توسط آنتی داروین  | 

تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت

 

یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.

تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون به نام پیتر تیلارد دی شاردان انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند “واتیکان ۲″ “روز جهانی دعا برای صلح” را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد.

این اقدامات تیلارد باعث محبوبیت چهره او در بین طرفداران جنبش عصر جدید شد تا جایی که برخی به او لقب پدر عصر جدید دادند.حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود

تیلارد در رابطه با منجی متحد کننده ادیان می گوید:« من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»

براد استایگر طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب “برادری” بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است:« بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.»

مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرستفراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید:

« نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.»

ویلمهرست – مفهوم فراماسونری

حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود

/www.shitan.blogsky.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 21:31  توسط آنتی داروین  | 

امروزه به چه ميزان آراء داروين معتبر شناخته مي شود؟

امروزه نظريه داروين كه بوسيله ژنتيك روزآمد شده بيش از هر زمان ديگر در جامعه علمي از قدرت برخوردار است. در آغاز قرن بيستم علم دارويني به نظر فاقد مدارك لازم براي اينكه در زمره نظرات قابل اعتماد علمي قرار گيرد بود. اما امروزه داروينيسم هسته اصلي علوم زيستي است. در واقع در حال حاضر تكامل دارويني تبديل به مفهومي منسجم كننده در برخي از ديگر علوم شده است.

اما اگر به واسطه كشفيات كشيش كاتوليك گرگور مندل (1822- 1884 ) نبود در حال حاضر آراء داروين اوضاع بسيار سخت تري را پشت سر مي گذاشت. نظريه خود داروين فاقد فهم دقيقي از وراثت بود. او هيچ چيزي درباره ژنها نمي دانست. امروزه ما مي دانيم كه ژنها واحدهاي وراثت هستند. داروين به اشتباه مي پنداشت كه ويژگيهاي موجودات زنده با مخلوط شدن خصوصيات والدين كه در خون آنها موجود است شكل مي گيرد. در 1866 مندل نشان داد كه ويژگيهاي مختلف موجودات زنده از جمله رنگ گلهاي نخود فرنگي توسط واحدهاي مجزايي كه اكنون ما آنها را ژن مي ناميم منتقل مي شود و نه اينكه اين ويژگيها حاصل مخلوط شدن اسرار آميز ويژگيهاي والدين باشد.

ژنتيك نظريه تكاملي داروين را مورد حمايت و بازبيني قرار داد. آنچه كه داروين تغييرات تصادفي مي ناميد را امروزه جهشهاي ژنتيكي بدون جهت مي خوانند. در دهه 1940 ژنتيك مندلي با نظريه داروين تركيب شده و جولين هاكسلي آن را نظريه” تركيبي جديد” ناميد چيزي كه امروزه آن را نئوداروينيسم مي ناميم. متعاقباً بسياري از زيست شناسان انتخاب طبيعي را به جاي آنكه بوسيله بقاء فرد يا گروه در نظر بگيرند آن را در قالب بقاء خزانه هاي ژني بيان كردند. براي برخي از دانشمندان تكامل اساساً موضوع انتخاب ژنها و انتقال آن به نسلهاي بعدي است.

همچنين علم ژنتيك با نشان دادن شباهتهاي سلولي و مولكولي كه بيانگر نظريه نياي مشترك در حيات بود از نظريه تكامل حمايت كرد. مطالعات ژنتيكي بيانگر خويشاوندي ما با ديگر اشكال حيات است. براي مثال ژنوم انسان ( ژنهايي كه در گونه انساني وجود دارند ) به ميزان قابل توجهي با ژنهاي ديگر حيوانات تيره نخستينيان هم پوشي داشته و حتا با ژنوم باكتري ها نيز شباهتهايي دارد. ژنتيك به همراه كالبد شناسي تطبيقي، جنين شناسي، ديرين شناسي، زمين شناسي و ديگر علوم شواهد غير قابل بحث بيشتري را براي تكامل فراهم كرده اند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 17:1  توسط آنتی داروین  | 

منشأ واقعي ايدئولوژيک تروريزم: داروينيزم و ماترياليزم

خيلي از مردم تئوري تکامل را متکي به دلايل علمي، مشاهدات و آزمايشهايي که اولين بار توسط چارلز داروين مطرح شده مي داند. در حاليکه منشأ تئوري تکامل نتنها داروين نبوده بلکه بر دلايل علمي هم ربطي ندارد. تئوري، عبارت از يک نظريه قديمي به نام فلسفه ماترياليزم مي باشد که به طبيعت تطبيق داده شده است. اين تئوري امروزه، در حاليکه هيچگونه حمايت علمي ندارد، توسط فلسفه ماترياليست کورکورانه حمايت و پيروي مي شود. اين تعصب مشکلات بسيار فراواني در دنيا ايجاد کرده است. زيرا با توسعه داروينيزم و فلسفه ماترياليست که از آن منشأ مي گرفت جوابي که به سوال "انسان چيست؟" داده مي شود عوض شده است. کساني که قبل از اين به اين سوال چنين جوابي مي دادند: "انسان موجودي است که خدا او را آفريده است و بايستي بنا به اخلاق زيبايي که او آموخته است زندگي کند"، حالا چنين فکر مي کنند: "انسان به طور تصادفي بوجود آمده است و با مبارزه حياتي اش يک حيوان پيشرفته است." بهاي اين اشتباه بزرگ خيلي سنگين بود. ايدئولوژيهاي وحشت نظير نژاد پرستي، فاشيزم، کمونيزم و خيلي از افکار باربار و مبارزه گر از اين اشتباه قدرت پيدا کرده اند. در اين مقاله بلايي که داروينيزم به بشريت آورده است مورد تحقيق قرار گرفته مي شود و ارتباط آن را با تروريزم که يکي از مهمترين مسئله هاي امروزه مي باشد آشکار مي سازيم.

دروغ داروينيزم :"حيات يك زدوخورد است"

داروين وقتي تئورى اش را بر قرار مي كرد ازيک فرضيه اساسي به راه افتاده بود. "تكامل موجودات بستگي به مجادله حيات در طبيعت دارد. اين مجادله را طرف قوى برنده مىشود. ظعيفها هم پايمال شده به نيست شدن محكوم مىشوند."

بنابه داروين درطبيعت يک مجادله حياتى بدون رحم و يک زدوخورد دائمي برقراربود. قويترها هميشه ظعيفترها را پايمال كرده و تكامل هم به اين طريق ممكن مي شد. عنوان دوٌمى كه در كتاب "مبدأ جنسها" گذاشته است اين افكار او را به طور مختصر مىدهد:" مبدأ جنسها،انواع طبيعى و مجادله حيات از طريق حفظ نژادهاى حمايتي".

درعين حال داروين، وجود" مجادله حيات " را  بين نژادهاى  بشرى نيز مطرح كرده است0 بنابه اين ادعاى غير واقعي،" نژادهاى حمايت شده" در اين مجادله  برتر خواهند بود0 بنابه داروين نژادهاى حمايت شده، سفيد پوستهاى اروپايى بود. نژادهاى آسيايى و آفريقايى نيز در مجادله حيات عقب مانده بودند0 داروين از اين هم جلوتر رفته، از دست دادن مجادله حياتى و نابود شدن اين نژادها را مطرح كرده بود:
"شايد در آينده نزديكى كه قرنها طول نخواهد كشيد، نژادهاى مدني بشرى، نژادهاى وحشى را  به طور كلٌى از روى زمين پاک خواهند كرد و به جاى آنها خواهند نشست0 از طرف ديگر ميمونهاى انسان نماهم.... حذف خواهند شد0 به اين طريق جدايى بين انسان ونزديکترين
خويشاوندانش بيشتر خواهد شد0 به اين طريق در ميدان، نژادهاى مدني تر از نژادهاى اروپايى امروزه و ميمونهايى از نوع بابون كه از سياه پوستها، ساكنان محلٌى استراليا و گوريلها عقب تر خواهند بود، باقى خواهد ماند."
آنتروپلگ.بشرشناس. هندى .تيتا ويديارتى، چگونگى قبولى نژادپرستى به علوم، توسّط تئورى تکامل داروين را به اين طريق توضيح مىدهد :
" فكردر حيات ماندن قويترها كه توسٌط داروين مطرح شد، توسٌط دانشمندان جامعه شناس كه به گذشتن بشريٌت از يک تکامل فرهنگى و به مدنيٌت انسان سفيد به عنوان بالاترين مقام اعتقاد داشتند با شور و هيجان استقبال شد.در نتيجه اين، در نيمه دوٌم قرن.9ام،قسمت عمدهاى از دانشمندان غربى نژادپرستى را به شدٌت حمايت کردند."

 منبع الهام داروين: تئورى قدار مالتوس


Thomas Robert Malthus

منبع الهام داروين در اين زمينهها، كتاب "يک آزمايش در زمينه جمعيت" بود که نويسندهاش يک اقتصاد دان انگليسى بنام توماس مالتوس بود.مالتوس در صورت مداخله نكردن، افزايش سريع جمعيٌت بشر را حساب كرده بود.به نظر او مصيبتهايى نظير جنگ، قحطى و بيمارى دلايل اصلى براى كنترل جمعيٌت بود.به طور مختصر بنا به اين ادٌعاى وحشيانه براى زندگى كردن بعضى انسانها، مىبايستى ديگران مىمردند.موجوديٌت به معنى"جنگ هميشگى" بود.           
افکار مالتوس در قرن 19ام توسٌط بخش عظيمى از مردم مورد تأييد و قبول قرار گرفته بود0به خصوص طبقه بالانشين اروپايي افکار ظالمانه مالتوس را حمايت مىكردند.در مقالهاى بنام"پشت پرده علمى نازيها" اهميٌت دادن اروپاى قرن 19 ام بهافکار مالتوس اين طور بيان  مىشود.
"در نيمه اوٌل قرن19ام، اعضاى سمت مديريٌت در اروپا، براى مشورت در مورد مشکل افزايش جمعيٌت که به تازگى كشف شده بود و براى افزايش نسبت مرگ فقرا، در مورد برنامهريزى، زير نظر افکار مالتوس جمع شدند0نتيجهاى كه حاصل شد به اختصار چنين است:" به جاى تشويق فقيران به تميزى به عادتهاى ضدٌ آن بايد تشويق کنيم.كوچههاى موجود در شهرهايمان را بايد تنگتر کنيم و انسانهاى بيشترى را به خانهها پر كنيم و به پخش وبا سعى كنيم.در كشورمان روستاها را به آبهاى ساكن و راكد نزديک کرده و زندگ. درمرداب را بايد تشويق کنيم و غيره.."
در نتيجه اين اقدام ظالمانه، در مجادله زندگى، قويترها ضعيفترها را پايمال كرده و به اين طريق افزايش جمعيٌت كه به سرعت ادامه داشت تحت كنترل قرار مىگرفت.در انگلستان در قرن 19ام برنامه" پايمال كردن فقرا" عم.ً اجرا شد0يک نظام استبدادى كه در آن بچٌههاى 8ـ9 ساله روزانه.. ساعت در معدن زغالسنگ کار مىكردند و هزارانشان به دليل شرايط بد مىمردند برقرار شد."مجادله حيات" كه مالتوس به لزوم اين تئورى اعتقاد داشت،در انگلستان به ميليونها نفر انسان فقير عمرى پراز عذاب گذراند.
داروين با تحت تأثير قرارگرفتن از اين افكار، نظريٌه زدوخورد را در تمام طبيعت اجرا كردودر اين جنگ حياتى طرف قوي تر و طرفى كه بهتر خودش را به شرايط عادت داده بود را برنده اع.م كرده است0ع.وه براين"مجادله حيات"را به عنوان يك قانون مشروع و تغييرناپذير طبيعت ادٌعا كرده است.از طرف ديگر آفرينش را انكار كرده انسانها را به ترک ايمان دينى دعوت كرده و به اين طريق تمام سدهاى اخ.قى را كه مانع"مجادله حيات" خواهد شد را مورد هدف و اثابت قرار داده بود.با پخش اين افکار دور از واقعيٌت که فرد را به بى رحمى وظلم هدايت مىكرد، بدلى كه انسانيٌت  در قرن2.ام مجبور به پرداخت آن بود خيلى سنگين شده بود.

فاشيزم: راهي که" قانونهاي جنگل" باز کرد

داروينيزم با پرورش نژادپرستي در قرن 19ام، پايه هاي يک ايدئولوژي را بر پا مي کرد که   در قرن 20ام متولد شده وباعث خونريزي در تمام دنيا خواهد شد : نازيزم  در ايدئولوژيستهاي نازي تأثيرهاي عمده اي ازداروينيزم ديده مي شود.اگر اين تئوري که توسط آدلف هيتلر و آلفرد روزنبرگ شکل گرفته بررسي شود،مطالبي نظير "انواع طبيعي"،"برخورد انتخابي"،"مجادله حيات بين نژا دها" که در کتاب "منشاء جنسها" داروين بارها تکرار شده است،به چشم مي خورد.هيتلر اسم کتاب معروفش "دعوام" را هم از نظريه داروينيزم بنا به صحنه مجادله بودن حيات و در اين مجادله زنده ماندن طرف برتر گذاشته است.در کتابش به خصوص در مورد مجادله بين نژادها نوشته و اين طور گفته است :

 "تاريخ با بوجود آوردن يک هييرارشي نژادي جديد، يک امپراطوري که شبيهش وجود نخواهد داشت، به ميدان خواهد آورد."
در سخنراني مشهور نورنبرگ در سال 19..نيز"اداره شدن نژاد پست توسط نژاد برترو اين را يک حق موجود در طبيعت وقبوليش به عنوان تنها حق منطقي"را مطرح کرده است.
تحت تأثير قرار گرفتن نازيها از داروين، امروزه توسط تمام عالمان وتاريخ دانان متخصص در اين موضوع مورد قبول قرار گرفته است. تاريخ داني به نام هيچمن، متأثر شدن هيتلر از داروين را اين طور بيان مي کند:

"هيتلر يک تکامل گر سفت و سخت بود.اعماق حالت روحيش هر چه باشد در کتاب "دعوام"اش يک سري افکار تکامل را ظاهر مي سازد و بخصوص به افکار" مبارزه حيات و براي يک جامعه بهتر کشتن فقرا" جا داده است."
هيتلر با به ميدان در آمدن با اين افکار، دنيا را به يک وحشت بي نظيرکه تا کنون ديده نشده است کشيد.خيلي از اقوام وگروههاي سياسي بخصوص يهوديها در کمپهاي مرگ نازيها تحت ظلم و قطلعام وحشتناک قرار گرفتند. با شروع شدن جنگ جهاني دوم توسط اشغال نازيها،درست باعث مرگ .. ميليون نفر شد. در پشت پرده اين مصيبت که بزرگترين مصيبت در تاريخ دنيا است،افکار"مجادله حيات" داروينيزم قرار گرفته بود.

پيمان خونين:داروينيزم وکمونيزم

 جناه راست فلسفه داروين متشکّل از فاشيستها و جناه چپ نيز متشکّل از کمونيستها بود.

کمونيستها،از پشتيبانان و طرفداران آتشين تئورى داروين براى هميشه جايگاه ويژه اى تشکيل مي دادند.رابطه بين تئورى داروين و کمونيزم تا متأسسّان هر دو عقيده قدمت دارد0از بنيانگذاران کمونيزم مارکس و انگلس کتاب داروين بنام "منشأ نوعها"را بلافاصله بعداز انتشار خوانده و تحت تأثير نکتهً فلسفي فکرگرايي ماترياليست اشاره شده در کتاب قرار گرفتند0نامه نگاري بين مارکس وانگلس، نشانگر اين بود که هر دو، تئوري داروين را بعنوان منشأ کمونيزم از جهت علوم طبيعت قبول کرده بودند.حتّي انگلس در کتاب"فلسفه فکرى"اش که تحت تأثير داروين به قلم آورده است،داروين را ستايش کرده و در قسمت"نقش کوشش در گذر از ميمون به انسان"به نظر خود براى افزودن چيزهايى به تئوري تکامل سعى کرده است .
کمونيستهاي روسي نظير پلخانوو،لنين،تروتسکي واستالين همگيشان تئوري تکامل داروين را پذيرفته اند0پلخانوو که از بنيانگذاران کمونيزم روسيه بحساب مي آيد،با اين سخن که"مارکسيزم بکار بردن تئوري داروين در علوم اجتمائي مي باشد"معروف است0
در بيانات تروتسکوي"داروينزم،بزرگترين پيروزي تفکّر ماترياليست مي باشد"موجود است.
در تشکيل کادروهاي کمونيست تعليم داروين نقش بزرگي داشت0به عنوان مثال بي دين شدن استالين تحت تأثير کتابهاي داروين، درحاليکه دوران جواني فرد دينداري بود توسّط تاريخ نگاران ذکر شده است .
مائو،بنيانگزار رژيم کمونيستي در چين وقاتل مليونها انسان، اتّکاي فلسفي اين نظام را با اين سخن آشکارا بيان کرده است:"پايه کمونيزم چين،به داروين وتئوري تکامل وابسته است."
تأثير داروينيزم در مائو وکمونيزم چين در کتاب "چين و داروين" که نويسنده اش يکي از تاريخ دانان دانشگاه هاروارد است،بطور کامل توضيح داده شده است0
بطور خلاصه،رابطه ناگسستني بين تئوري داروين و کمونيزم وجود دارد.تئوري تکامل با اين ادّعا که موجودات محصول يک تصادف مي باشند،يک زمينه علمي براي بي ديني فراهم کرده است.کمونيزم که تماماُ يک ايدئولوژي بي ديني است به اين دليل مجبوراً به داروينيزم وابسته است0علاوه بر اين،تئوري تکامل با اشاره به اين نکته که پيشرفت طبيعت توسّط مجادله ونزاع.يعني مجادله حيات.ممکن است مفهوم فلسفه فکري که مايه کمونيزم است را حمايت     مي کند.
با مدّ نظر داشتن اين مسئله که کمونيزم با در نظر داشتن مفهوم مبارزه ديالکتيک بعنوان يک ماشين جنايت در طول قرن بيستم حدوداً120مليون نفر را به قتل رسانده، مصيبتي که تئوري داروين براي دنيا آورده بهتر درک ميشود0

داروينيزم و تروريزم


با بررسي اين مباحث اين طور ديده مي شود که منشأ ايدئولوژيهاي پيرو شدت که در قرن ?.ام بشر را به فلاکت و مصيبت کشيده اند ، داروينيزم مي باشد.اما داروينيزم غير از اين ايدئووژيها، ديگر ايدئولوژيهاي دنيا را نيز تحت تأير نظام اخلاقي واسلوب (شيوه)خود قرار داده است. مفهوم اصلي اين نظام اخلاقي واسلوب " جنگ با کسي که ازتو نيست" مي باشد.

اين را چنين مي توان توضيح داد:بر روي کره زمين اعتقادات ديني مختلف، عقيده ها و فلسفه هاي مختلف وجود دارد. اينها از دو ديد مختلف مي توانند به يکديگر نگاه کنند:
?) مي توانند به وجود کساني که از خودشان نيستند احترام گذاشته در ارتباط با آنها سعي کرده، و از يک روش "انساني" پيروي کنند.
?) مي توانند با کساني که از خودشان نيستند مبارزه، مجادله کرده و با ضرر رساندن به آنها راه کسب سود را انتخاب کرده يعني "حيواني"رفتار کنند.
مصيبتي که به آن نام " تروريزم "را داده ايم، چيز ديگري جزء اين ديد دوم نيست.
با بررسي فرق بين اين دو بينش، مأثر بودن تلغين داروينيزم  در اين مورد که "انسان حيوان مبارزه گر است " ديده مي شود. شايد خيلي از انسانها که به اين روش رو آورده اند از تئوري داروين واسلوب اين عقيده خبر ندارند. اما در نتيجه، اسلوبي که منشأ فلسفي آن داروينيزم مي باشد را پسنديده اند. چيزي که آنها را به درست بودن اين، باور ساخته است، سخناني نظير"در اين دنيا فقط نيرومندها وقلدرها سرپا مي مانند"،"ما هي بزگ ماهي کوچک را قورت مي دهد"،"مبارزه فضيلت است"،"انسان با مبارزه والاتر مي شود" مي باشد که منشأاش به داروينيزم راه دارد.داروينيزم را برداريد، اين سخنان تو خالي خواهند شد.
در واقع با بر کنار گذاشتن تئوري داروين يک فلسفه مبارزه گر با قي نخواهد ماند. قسمت اعضم انسانهايي که بر روي کره زمين زندگي مي کنند به سه دين الاهي ( مسيحيت ، يهوديت و اسلاميت ) اعتقاد دارند که اين دينها بز ضد مبارزه جويي مي باشند. مقصد هر سه مذهب بر روي کره زمين ايجاد صلح و حضور ،جلوگيري از کشتار افراد معصوم، ضلم وشکنجه مي با شد. اين دينها مبارزه وشدت را بر خلاف اخلاقي که خدا براي انسانها تعيين کرده، غير عادي و غير قابل قبول مي بيند. در حاليکه داروينيزم،شدت ومبارزه را نه تنها يک حادثه طبيعي و درست مي داند بلکه آن را الزم مي شمارد.
بنابراين در هر کجا اگر کساني پيدا شوند که اعمال خشونت، استبداد و ترور را به نام يکي از اديان  مسيحيت، يهوديت، اسلام وبا استفاده مفاهيم و سنبل هاي اين دينها انجام دهند، بدانيد که آ ن اشخاص مسيحي، يهودي و يا مسلمان نيستند در واقع آنها داروينيزم هستند. هر چند خود را در خدمت اديان نشان دهند در واقع دشمن دين و اديان و متديينين هستند. زيرا جرمي که خود دين ممنوع کرده، درست جلوي انسانها با خدجدار کردن دين در حال ارتکاب هستند.

بنابراين منشأ مصيبت ترور که سرتاسر جهان را در بر گرفته به اديان الاهي ارتباطي نداشته بلعکس به بي ديني و به تفسير بي ديني در روزگار ما که داروينيزم و ماترياليزم است مخفي شده است.

اسلام راه حل ترور مي باشد

ممکن است، بعضي از کساني که به نام يکي از دينها به ميدان در مي آيند،آن دين را اشتباه فهميده واشتباه اجرا کرده باشند. بنابراين با بررسي اين جور انسانها نمي توان صاحب نظر در مورد آن دين شد. بهترين راه شناختن يک دين مراجعه به سر منشأ آن دين مي باشد.
سرچشمه مقدس اسلام قرآن مي باشد. آن چيزي که در قرآن به عنوان مدل اخلاقي مطرح شده و در روزگار ما از اسلام بحث شده با آن چيزي که در ذهن غربيان شکل گرفته است به طور کلي فرق دارد. قرآن بر مبناي دوستي، شفقت، مرحمت، فروتني، فداکاري، تولرانس و صلح استوار گرديده است. صاحب شدن چنين حسنهاي پسنديده و والا در يک مسلمان، او را انساني  متشخص، با حسن نيت، امين وسازگار مي سازد. محيط اطراف خود را سرشار از احترام و محبت و دوستي، آرامش و شوق زندگي خواهد کرد.

اسلام دين صلح وصحت مي باشد

کلمه اسلام در زبان عربي با کلمه" صلح" به يک معنا مي باشد.اسلام، ديني است که از طرف  مرحمت و رحم بيکران پروردگار براي زندگي در صلح وصفا براي انسانها ناظر شده است.
خداوند تمام انسانها را زير پرچم اسلام به عنوان مدلي که با صلح و حسن نيت و شفقت مي توا ن زندگي کرد دعوت مي کند. خداوند در آيه ... سوره بقره چنين مي فرمايند:
   "اي اهل ايمان، همه دست جمعي به صلح وامنيت ( به اسلام ) رو آوريد و در مسير شيطان نباشيد. زيرا آن به طور آشکار دشمن شماست."
همان طوريکه از اين آيه مشخص مي شود خداوند تنها راه فراهم ساختن امنيت انسانها را در دخول به اسلام و زندگي در اخلاق قرآن ديده است.

   "اي اهل ايمان، همه دست جمعي به صلح وامنيت ( به اسلام ) رو آوريد و در مسير شيطان نباشيد. زيرا آن به طور آشکار دشمن شماست.

همان طوريکه از اين آيه مشخص مي شود خداوند تنها راه فراهم ساختن امنيت انسانها را در دخول به اسلام و زندگي در اخلاق قرآن ديده است.

خداوند اغتشاش را لعنت کرده است

خداوند انسانها را به پرهيز از بدي امر کرده و فحش و ناسزا ، اسيان، ظلم و زورگويي، کشتار و خونريزي را ممنوع کرده است. کساني که از اين فرمان خدا سرپيچي مي کنند به نقل از آيه   به عنوان تعقيب کنندگان راه شيطان مي باشند و به طور آشکار اعمال حرام به عمل آورده اند.  در قرآن در ارتباط با اين خصوص دو آيه به شکل زير مي باشد:
"کساني که به خداوند قول مي دهند و آن را به طور قطعي قبول کرده وسپس عهد خود را مي شکنند و اغتشاش مي کنند لعنت خداوند براي آنهاست و بد بودن ميهنشان براي آنهاست( سوره راد ، .. )
با آن چيزي که خداوند برايت عنايت کرده آخرتت را فراهم ساز و نصيب خود را از دنيا فراموش نکن. آن طور که خداوند به تو احسان کرده تو هم به ديگران احسان کن و در روي زمين اغتشاش مکن زيرا خداوند، اغتشاش گران را دوست ندارد ( سوره قصاص،.. )

همان طور که مي بينيد خداوند در دين اسلام، ترور و هر گونه اغتشاشي که منجر به شدت و خشونت مي شود را ممنوع کرده و کساني که در اين طيف هستند را لعنت کرده است. مسلمان کسي است که دنيا را آباد و خرم مي سازد.


اسلام پُشتيبان آزادي افکار و حُسن نيّت ميباشد

اسلام علناً ديني است که افکار و زندگي انسانها را آزاد گذاشته و اينها را تحت
حمايت خود قرار داده است و دستورالعملهايي آورده است که از هر گونه ايجاد جنجال عليه يکديگر بد فکر کردن منع کرده است.اسلام نتنها ترور و ديگر اعمال خشونت بار را تصويب نمي کند حتّي ايجاد فشار فکري را نيز ممنوع کرده است.

«در دين فشار و زورگويي وجود ندارد،بدون شکّ راستي از نادرستي بطور آشکار از هم جدا شده اند.»(سوره بقره،256)

«به آنها زورگويي و فشار انجام نخواهي داد»(سوره آيشه،22)

اينکه انسانها را به زور به ديني معتقد کردن و مجبور گذاشتن به عبادت با روح و اصل اسلام متضادّ ميباشد.زيرا اسلام براي اعتقاد اصل حُرّيت وجداني را شرط ميشمارد.البتّه مسلمانها يکديگر را مي توانند امر به معروف و نهي از منکر طبق آنچه که در قرآن درج شده متذکّر شوند.امّا هيچوقت در اين خصوص اجباري وجود ندارد.حال کلاًّ عکس تمام اين چيزهايي را که تا کنون مطرح کرديم را در نظر بگيريد.بعنوان مثال انسانها مجبور به عبادت ميشوند.يک چنين جامعه اي با اصل اسلام متغيّر ميباشد.زيرا اعتقاد و عبادت وقتي ارزشي دارد که براي خدا باشد.اگر سيستمي انسانها را مجبور بگذارد تا عبادت کنند آن انسانها فقط بخاطر ترسي که دارند مجبور مي شوند که خودشان را مومن نشان دهند.آنچه که از نظر اسلام مورد قبول واقع است اينست که انسانها با اراده آزاد فقط براي رضاي خدا دينشان را زندگي کنند.

خداوند کشته شدن انسانهاي معصوم را حرام شمرده است

کُشتن انساني که هيچ گونه گناهي ندارد در قرآن از گناهان کبيره شمرده شده است «هر کسي نفسي را بدون اينکه به نفسي ديگر و يا اينکه به فسادي در روي کره زمين قاطي شده باشد(بجاي بي خود)بکُشد،انگار که تمام انسانها را کُشته است.و هر کسي که مانع از کُشته شدن کسي و يا اينکه او را برانگيخته باشد انگار تمام انسانها را برانگيخته کرده است.قسم به خدا که نمايندگان ما به اوبا تمام دلايل روشن آمده اند.پُشت سر اين يک خيلي از آنها در روي کره زمين اندازه از دستشان در رفته است»(سوره مائده،32)

«و آنها همراه با خدا به خداي ديگر ستايش نخواهند کرد.جايي که خدا حرام کرده است بدون حقّ ازش نمي گيرد و زينا نمي کنند.کساني که اين کارها را بکنند با جريمه سنگين مجازات خواهند شد.»(سوره فُرقان 68)

همانطوريکه از آيات بالا مشخّص مي شود،کساني که افراد معصوم را به باطل از بين ببرد با مجازات سنگيني تهديد شده اند.خداوند کشتن يک نفر را به کشتن تمام انسانها تشبيه کرده است.

کساني که فکر مي کنند در اين دنيا مي توانند از عدالت فرار کنند بعد از مرگشان در آخرت بدون شک از عدالت الهي نمي توانند فرار کنند.بهمين خاطر مومنان با دانستن اين مسئله مرزهاي خداوند را با حسّاسيّت حائزي دفاع مي کنند.

خداوند تعالي حُسن نيّت و بخشايندگي را دستور داده است

اينکه خداوند درقُرآن کريم «تو راه بخشايندگي را پيشرو بگير»مفهوم بخشايندگي و حُسن نيّت را و نشانگر اينکه يکي ازقاعده هاي اصلي دين اسلام ميباشد را نشان مي دهد.(سوره اعراف،199)

وقتي به تاريخ اسلام نگاه مي کنيم،اين نقطه حسّس اخلاق قرآني را مسلمانها چطور با زندگي روزمرّه وقف داده اند شاهد خواهيم شد.مسلمانها به هر نقطه اي که رسيده اند،عملکردهاي اشتباه را از ميان برداشته و محيطي که در آن حُسن نيّت وجود دارد برپا کرده اند.جامعه هايي که از نظر دين،فرهنگ و زبان با يکديگر متفاوت هستند زير يک پرچم جمع کرده و حتّي آنهايي که به او وابسته هستند را علم بزرگ،برتري و ثروت بزرگي عايدشان کرده است.

چه بسا بقاي امپراطور عثماني در يک جغرافياي وسيع بخاطر همين حُسن نيّت دين اسلام و آرامشي است که به اين مناطق آورده است.وبه کساني که تابع خود هستند علم و ثروت و حُسن نيّت را عطا کرده است.چه بسا يکي از دلايلي که باعث شده دولت عثماني در ممالک اشغالي مدّت زيادي بقا داشته باشد به خاطر همين حُسن نيّت و شعوري است که اسلام آورده است.مسلمانها هميشه با ساختار بخشاينده و حُسن نيّت در هر دوراني با مرحمتترين و خوش برخوردترين انسانها شده اند.در يک چنين چارچوبي تمام اقلّيتهاي منصوب به اديان مختلف عبادتهاي خود را آزادانه اجرا کرده و از هر امکاني برخوردار بوده اند.

در معناي حقيقي که حُسن نيّت متعلّق به مسلمانها مي باشد اگر آنطور که قُرآن حُکم کرده است اجرا گردد به تمام دنيا صلح و صفا خواهد آورد.چه بسا در قرآن «خوبي با بدي يکي نميباشد.تو بنحو احسن بدي را از خودت دورساز آنوقت خواهي ديد که ميان تو و آنکسي که دشمني داري يک رابطه دوستي و گرم بوجود خواهد آمد»(سوره فوسيلت،34)و در اين آيه به اين نقطه اشاره مي شود.

نتيجه

تمام اينها،تمام خصوصيات اخلاقي که قرآن به انسان پند مي دهد،اينها ارزشهاي والايي است که به دنيا صلح،آرامش و عدالت خواهد آورد را نشان مي دهد.چيزي که اکنون در مدّ نظر دنيا مي باشد و نامش ترور اسلامي است از اخلاق قرآن دور و شاهکار انسانهايي جاهل و نادان مي باشد.جنايتهايي که تحت نام اسلام مُرتکب مي شوند را بهترين راه حلّ آموزش اخلاق اسلام ميباشد.به بيان ديگر دين اسلام و اخلاق قرآني نتنها پُشتيبان تروريزم نميباشد بلکه راه حلّي براي رهايي از بلاي تروريزم در سطح جهان ميباشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 17:16  توسط آنتی داروین  | 

چارلز داروين كه بود؟

چارلز رابرت داروين (1882- 1809 ) درشروزبري واقع در انگليس به دنيا آمد. پدر بزرگ او انساني پرآوازه به نام اراسموس داروين(1802 1731 ) بود كه او نيز عقايد تكاملي داشت. وقتي داروين هشت ساله بود مادر او فوت كرد و فقدان مادر حادثه اي مهم در زندگي او بود. بلافاصله پس از اين رويداد داروين به يك مدرسه روزانه فرستاده شد كه در آنجا جمع آوري صدف، سكه، كاني ها و مواردي از اين دست سرگرمي مورد علاقه اش شد. احساسي كه بعدها علاقه اورا به طبيعي دان شدن برانگيخت.

در سال 1818 داروين در يك مدرسه شبانه روزي كه بسيار نزديك به خانه آنها بود ثبت نام كرد و تا???? يعني در سن 16 سالگي در آنجا باقي ماند. سپس وارد دانشگاه ادينبرو شد.اما او درسهاي دانشگاه را بسيار كسل كننده يافت و به مطالعات انفرادي و راه پيماييهاي طولاني در اطراف شهر روي آورد. او شروع به مطالعه پزشكي كرد اما از آن نيز خوشش نيامد، و به تشويق پدر (1831 1828 ) و به قصد تحصيل علوم ديني به كمبريج رفت. هر چند كه داروين چندان هم با اخلاص وارد اين حرفه نشد. او اين خيال را در سر داشت كه زندگي در قالب يك كشيش روستايي آنجليكن اين فرصت را براي او فراهم خواهد كرد تا به ميل خود به مطالعه طبيعت بپردازد.

داروين بعد از خروج از كمبريج آن دوره را دوره اي هدر رفته و تاُسف بار خواند. او تا جايي پيش رفت كه گفت هيچ كاري در كمبريج را با علاقه زياد دنبال نكرده مگر جمع آوري سوسكها، كه از آن بسيار لذت برده است. اما داروين در كمبريج با چند دانشمند قابل ملاقات كرد و كتابهاي مهمي نيز خواند. كتابهايي كه در او اين اشتياق شديد را برانگيخت تا ولو به نحو اندك چيزي به ساختار علوم طبيعي بيافزايد. پس از اين كه او تحصيلات خود را در كبريج كه عمدتاً متمركز بر زمين شناسي بود به پايان برد، اين فرصت را يافت تا به همراه كاپيتان روبرت فيزروي در عرشه كشتي بيگل به يك سفر دريايي بپردازد. ماموريت كشتي نقشه برداري از سواحل آمريكاي جنوبي بود. ماجراجويي پنج ساله داروين بر عرشه بيگل (1836 1831 ) نه تنها زتدگي و افكار خود داروين را متحول ساخت بلكه نهايتاُ زندگي ، باورها و فرهنگ فكري بسياري از جهانيان را نيز تغيير داد.

منبع:فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 10:30  توسط آنتی داروین  | 

نظريه داروين به طور خلاصه چه مي گويد؟

نظريه داروين بسيار ساده است. اين نظريه واجد دو وجه اساسي است، اول اين كه تمامي اشكال حيات از راه تغييرات تدريجي و طي زماني طولاني از نيايي مشترك نشاُت گرفته اند؛ و دوم آن كه تبيين اين تغييرات تدريجي كه شامل ظهور گونه هاي جديد نيز هست با انتخاب طبيعي است. انتخاب طبيعي به اين معناست كه موجودات زنده اي كه بيشترين سازگاري را با محيط زيست شان دارند توسط محيط براي بقا و توليد مثل انتخاب خواهند شد در حالي كه موجودات زنده سازگاري نايافته ( و بنابراين به لحاظ توليد مثلي ناموفق) از بين خواهند رفت. داروين در ابتدا نظريه خود را تبارزدائي توام با تغيير ناميد اما بعد اصطلاح تكامل را پذيرفت. قبل از اين كه داروين بتواند تكامل را نظريه اي علمي قلمداد كند مجبور بود سازوكاري را براي تبيين چگونگي ظهور گونه هاي جديد كه طي يك دوره زماني پديد مي آيند ارائه دهد. در 1838( بيش از بيست سال قبل از انتشار كتاب منشاء انواع ) در حالي كه داروين مشغول خواندن رساله در باب اصل جمعيت نوشته توماس مالتوس بود به ناگاه پاسخ سؤال خود را يافت. مالتوس اشاره كرده بود كه رشد جمعيت آدمي همواره به وسيله ميزان غذاي در دسترس محدود مي شود، بنابراين همواره تنازعي در ميان انبوه زادگان بر سر ميزان محدود منابع غذايي وجود خواهد داشت. در چنين رقابتي طبيعت با بيرحمي افراد قوي را انتخاب و افراد ضعيف را حذف خواهد كرد. داروين پس از خواندن مالتوس به اين نتيجه رسيد كه در هر گونه اي از موجودات زنده تنازع براي بقاءتنوع هاي مساعد را ابقاء وتنوع هاي نامساعد (ناسازگار) را حذف خواهد كرد. براي مثال در جمعيتي از سهره ها افرادي كه بصورت تصادفي شكل نوك آنها به گونه اي است كه مي تواند نوعي خاص از دانه هاي در دسترس را بشكند شانس بيشتري براي بقا از ساير سهره هاي فاقد اين خصيصه دارند. بقا پيدا كردن اين دسته به وضوح شانس بهتري براي آنها، نسبت به ساير افراد، براي توليد مثل و انتقال نوك هاي سازگار يافته تر توسط وراثت به نسل بعد فراهم مي آورد. طي يك دوره طولاني تغييرات سازگاري كوچك انباشته شده و نه تنها تغييراتي در يك گونه خاص فراهم مي آورد بلكه منجر به ظهور گونه هاي مجزا نيز مي شود. امروزه تكامل گرايان تغييرات كوچك درون يك گونه را تكامل خرد و تغييرات بزرگتر كه منجر به ظهور گونه هاي جديد مي شود را تكامل كلان گويند. وقتي كه داروين به نظريه انتخاب طبيعي حدود سال 1838 رسيد، با كمال تعجب او بيست سال ديگر نيز صبر كردو نظريه خود را منتشر نساخت؛ تنها وقتي داروين فهميد كه تفسير مشابهي از تكامل توسط آلفرد راسل والاس در شرف چاپ است با عجله خلاصه اي از نظريه خود را آماده چاپ كرد. اين خلاصه به شكل كتاب وزين و مشهور” منشاء انواع” در آمد. شايد يكي از دلايلي كه داروين آنقدر در چاپ افكارش تاًمل كرده اين است كه او مي دانسته به عنوان يك دانشمند بايستي جانب احتياط را از دست ندهد. يك دانشمند قابل تا قبل از اين كه شواهد كافي براي افكار جديد و انقلابيش نيابد آن را در معرض عموم قرار نمي دهد و بي شك داروين نيز دانشمندي مراقب بود. اما دليل ديگري كه براي تاخير انتشار كتابش مي توان ارائه داد اين است كه او انساني متواضع و ملايم بود و مي دانست آراء او تاًثيرات ديني شديدي به جا خواهد گذاشت.


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 17:0  توسط آنتی داروین  | 

آيا الهيات كاتوليكي متاثر از زيست شناسي تكاملي است؟

الهيات تكاملي عمدتاً تلاش را بر آن گذاشته است كه حداقل با علم تكاملي رايج سازگار باشد اما اين بدان معنا نيست كه همواره عميقاً متاثر از آن بوده است. طي نيمه دوم قرن بيستم تركيب مسيحيت و تكامل كه توسط ديرينه شناس يسوعي تايلهارد دوشاردن (1881-1955) ارائه شد تاثيرات زيادي را داشته است. اخيراً عده اي از عالمان الهيات كاتوليكي از افكار ديني غير كاتوليكي از جمله الهيات موسوم به” الهيات پويشي” process theology كه مربوط به كارهاي فلاسفه اي مانند آلفرد نورس وايت هد و چارلز هارشورن با آرائي عميقاً تكاملي است بهره برده اند.

الهيات كاتوليكي با تاكيد بر اين آموزه كه خلقت خدا مدام است، و نه اين كه صرفاً” در آغاز …باشد، اين امكان كه تكامل بيانگر خلقت مستمر الهي است را مجاز مي شمرد. الهيات كاتوليكي با قدرت تمامي اشكال بنيادگرايانه” خلقت گرايي” را مردود شمرده و مي گويد علم تكامل ( كه البته بايد آن را از ماترياليسم تكاملي تمييز داد ) كاملاً با آموزه خلقت الهي سازگار است . همچنين بر اين باور است كه هر گاه وحي انجيلي بعنوان منبعي از اطلاعات كه علم ياراي كشف آن را دارد در نظر گرفته شود وحي كم ارج شده است.

با اين حال به نظر درست مي رسد كه بگوييم الهيات كاتوليكي امروز، هم راستا با الهيات مسيحيت در حالت كلي، هنوز عميقاً متاثر از آراء تكاملي نيست. الهيات كاتوليكي متاخر بيشتر به موضوعاتي مرتبط با تاريخ انسان، آزادي، معنويت انسان، و عدالت اجتماعي مي پردازد. تفكرات الهياتي در باب طبيعت هنوز در الهيات كاتوليكي بحثي حاشيه اي است و تقريباً در بيشتر سمينارها صحبتي از آن نيست. عليرغم سنتهاي قوي كاتوليكي كه فعاليت الهي را شديداً مرتبط به جهان طبيعي مي داند، امروزه عالمان الهيات عمدتاً بر فعاليت خدا در حيطه انساني توجه داشته و به طبيعت و تكامل آن كم توجه اند.

خوشبختانه عده عالمان الهيات كاتوليك، خصوصاً خانم ها ، كه اين يك سو نگري به تاريخ انسان به بهاي كم توجهي به جهان را به چالش مي كشند به آهستگي در حال افزايش است. آنها مدعي اند كه تفكر درباره خدا صرفاً در ارتباط با موضوعات انساني، فقط ما را بيشتر از جهان طبيعي كه تولدمان را باعث شده جدا مي كند. اين عده شروع به تعمق درباب موضوعاتي چون وحي ، آبستن شدن حضرت مريم، و رستگاري در قالب تكامل جهاني، و نه صرفاً در ارتباط با وجود انسان، كرده اند. اين به نوبه خود آنها را قادر ساخته است كه ارتباطهاي اكولوژيكي كه گونه ما را با تمامي ديگر اشكال زنده حيات در يك اجتماع زميني واحد مرتبط مي كند را مورد بررسي قرار دهند.اين عده خود را مديون داروين و پيروان اومي دانند، چرا كه آنها درك ما را از ارتباط مان با جهان طبيعت و خالق آن عميق تر ساخته اند.
منبع: جان هاوت (2001) پاسخ هايي به 101 سؤال درباره خدا و تكامل

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:58  توسط آنتی داروین  | 

امروزه به چه ميزان آراء داروين معتبر شناخته مي شود؟

امروزه نظريه داروين كه بوسيله ژنتيك روزآمد شده بيش از هر زمان ديگر در جامعه علمي از قدرت برخوردار است. در آغاز قرن بيستم علم دارويني به نظر فاقد مدارك لازم براي اينكه در زمره نظرات قابل اعتماد علمي قرار گيرد بود. اما امروزه داروينيسم هسته اصلي علوم زيستي است. در واقع در حال حاضر تكامل دارويني تبديل به مفهومي منسجم كننده در برخي از ديگر علوم شده است.

اما اگر به واسطه كشفيات كشيش كاتوليك گرگور مندل (1822- 1884 ) نبود در حال حاضر آراء داروين اوضاع بسيار سخت تري را پشت سر مي گذاشت. نظريه خود داروين فاقد فهم دقيقي از وراثت بود. او هيچ چيزي درباره ژنها نمي دانست. امروزه ما مي دانيم كه ژنها واحدهاي وراثت هستند. داروين به اشتباه مي پنداشت كه ويژگيهاي موجودات زنده با مخلوط شدن خصوصيات والدين كه در خون آنها موجود است شكل مي گيرد. در 1866 مندل نشان داد كه ويژگيهاي مختلف موجودات زنده از جمله رنگ گلهاي نخود فرنگي توسط واحدهاي مجزايي كه اكنون ما آنها را ژن مي ناميم منتقل مي شود و نه اينكه اين ويژگيها حاصل مخلوط شدن اسرار آميز ويژگيهاي والدين باشد.

ژنتيك نظريه تكاملي داروين را مورد حمايت و بازبيني قرار داد. آنچه كه داروين تغييرات تصادفي مي ناميد را امروزه جهشهاي ژنتيكي بدون جهت مي خوانند. در دهه 1940 ژنتيك مندلي با نظريه داروين تركيب شده و جولين هاكسلي آن را نظريه” تركيبي جديد” ناميد چيزي كه امروزه آن را نئوداروينيسم مي ناميم. متعاقباً بسياري از زيست شناسان انتخاب طبيعي را به جاي آنكه بوسيله بقاء فرد يا گروه در نظر بگيرند آن را در قالب بقاء خزانه هاي ژني بيان كردند. براي برخي از دانشمندان تكامل اساساً موضوع انتخاب ژنها و انتقال آن به نسلهاي بعدي است.

همچنين علم ژنتيك با نشان دادن شباهتهاي سلولي و مولكولي كه بيانگر نظريه نياي مشترك در حيات بود از نظريه تكامل حمايت كرد. مطالعات ژنتيكي بيانگر خويشاوندي ما با ديگر اشكال حيات است. براي مثال ژنوم انسان ( ژنهايي كه در گونه انساني وجود دارند ) به ميزان قابل توجهي با ژنهاي ديگر حيوانات تيره نخستينيان هم پوشي داشته و حتا با ژنوم باكتري ها نيز شباهتهايي دارد. ژنتيك به همراه كالبد شناسي تطبيقي، جنين شناسي، ديرين شناسي، زمين شناسي و ديگر علوم شواهد غير قابل بحث بيشتري را براي تكامل فراهم كرده اند.



+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:58  توسط آنتی داروین  | 

آيا داستان انجيل از خلقت با داستان علمي تكامل در يك راستا نيستند؟

برخي مفسرين خصوصاً آنان كه موسوم به خلقت گرايان روز- دوره هسنتد تلاش دارند نشان دهند كه ميان روايت كشيشي از روزها در كتاب آفرينش و فهم علمي جديد از دوره ها يا برهه ها در تاريخ تكاملي كيهان هم راستايي وجود دارد. در اين تفسير آنچه روايت كشيشي خلقت به عنوان يك روز در نظر مي گيرد( در شش روز خلقت) به معناي تحت اللفظي كلمه، يعني بيست و چهار ساعت نيست بلكه بايستي آن را به صورت استعاره اي و بعنوان كل يك” دوره” در متن تكامل طبيعي در نظر گرفت.

تلاش ها براي فهم اين نوع هم راستايي ميان انجيل و علم را گاهي همسازگرايي مي نامند. كتابهاي زيادي به رويكرد همسازگرايي اختصاص يافته است و انتشار چنين كتاب هايي بيانگر اقبال عمومي به اين رويكرد است. همسازگرايان خواهان اجتناب از در رقابت قرار دادن غير ضروري انجيل با فهم علمي هستند. بنابراين آنها به دنبال راههايي هستند كه در آن راهها، روايات انجيلي خلقت طوري از مد افتاده و قديمي تلقي نشوند كه دليلي بر جدي گرفته نشدن آنها توسط علم معاصر باشد.

در روايت جديدي از اين دست، جرالد شرودر، دانشمند،در كتاب خدا و انفجار بزرگ مي نويسد اگر از نظريه نسبيت انيشتين كمك بگيريم مفهوم انجيلي” روز” در كتاب آفرينش را مي توان به صورت تحت اللفظي در نظر گرفت. در چارچوبهاي لخت مجزا گذر زمان به شكلي متفاوت تجربه مي شود. آنچه از يك چارچوب مرجع به نظر بيليونها سال ميرسد ممكن است در چارچوب ديگر فقط 24 ساعت باشد. به اين ترتيب زمانهايي كه در انجيل ذكر شده اند آشكارا مي توانند در” توافق” با علم قرار گيرند. مشكل همساز گرايي اين است كه هنوز در بطن امر به نص گرايي انجيل معتقد است. ممكن است گاهي بتوان نوع ضعيف تري از نص گرايي نسبت به خلقت گرايان سفت و سخت را پذيرفت. اما همواره اين نياز باقي خواهد ماند كه نشان دهيم انجيل بايستي به نحوي معيارهاي علم رايج را برآورده سازد تا بتواند محتواي خود را به نحو مناسبي باز نمايي كند. در نتيجه همساز گرايي انجيل را تبديل به منبعي مبهم و مربوط به دوران پيش مدرن از اطلاعات علمي مي سازد.

همساز گرايي ممكن است اين امكان را فراهم آورد تا برخي از متدينان تحصيلكرده علمي بتوانند به قرائتي نص گرايانه از متون مقدس متمسك شوند. اما اين نوع خلقت گرايي نخواهد توانست به لايه هاي عميق تر معاني صوري متون ديني راه يابد؛ سطحي از عمق كه اگر تكامل و الهيات را به روشي كارآمدتر و جالب تر پيوند دهيم به آن خواهيم رسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:57  توسط آنتی داروین  | 

آيا مي توان ميان داروين و انجيل سازگاري برقرار كرد؟

هم شكاكان علمي و هم مومنان ديني غالباً در اين فرض مشترك اند كه بايستي يكي از اين دو روايت را انتخاب كنيم .فيلسوف تكاملي دانيل دنت مي نويسد حداقل از ديدگاه دانشگاهيان، علم پيروز شده و دين شكست خورده است؛ ايده داروين بساط كتاب آفرينش را بر چيده و آن را تبديل به اسطوره شناسي كرده است. از طرف ديگر بسياري از افراد مذهبي معتقدند كتاب آفرينش، داروين را رد كرده است. هر دو طرف فرض را بر آن گذاشته اند كه انجيل به طريقي اطلاعات علمي در اختيار ما قرار مي دهد اما نظريه داروين و مفهوم انجيلي خلقت الهي در واقع قابل مقايسه نيستند. يكي از آنها شديداً ديني و ديگري علمي است و تعارض معني داري ميان آنها نمي تواند وجود داشته باشد.

با اين حال وقتي داستان خلقت جديد داروين ظاهر شد، حداقل براي بسياري از افراد به نظر مي رسيد كه جايگزيني براي روايتهاي انجيلي باشد و نه متممي براي آن. انگليس و آمريكا در روزگار داروين كاملاُ تبشيرگرا(evangelical) بودند. بيشتر مؤمنان آن دوره روايات انجيلي آفرينش را تحت اللفظي معنا مي كردند. فرض بر آن بود كه سن جهان حدوداً شش هزار سال است و تمامي گونه هاي زنده به صورت مجزاو به روشي مشخص و از ابتدا توسط خدا خلق شده اند.

زمين شناسان از قبل زمان بيشتري را براي فسيلها در نظر گرفته بودند، اما متفكران ديني راههاي هوشمندانه اي را براي تلفيق ميان يافته هاي جديد و تفسير تحت اللفظي از انجيل يافته بودند.

داروين روايت تكان دهنده جديدي از خلقت ارائه نمود. روايتي كه به نظر مي رسيد ممكن نباشد با روايات انجيلي تاريخي كه شديداً بر اذهان نسل هاي مختلف حك شده بود تطبيق يابد. حتي امروزه يكي از چالشهايي كه علم دارويني بر سر راه فهم ديني قرار داده اين است كه چگونه داستان خلقت توسط خدا و داستان تكامل بوسيله انتخاب طبيعي را با هم بپذيريم. افراد موسوم به” خلقت گرايان” معتقدند كه چنين توافقي غير ممكن است و بنابراين به سادگي داستان داروين را نادرست و حتي غير علمي پنداشته و آن را رد مي كنند. از طرف ديگر بسياري از تكامل گرايان انجيل را به عنوان افسانه اي كه با علم ناسازگار است كنار مي نهند. اما چگونه مي توان اين دعوا را فيصله داد؟

سر راست ترين راه اين است كه بپذيريم انجيل كتاب علمي نيست و علم دارويني هم وحي نيست. اين توصيه را در اواسط قرن نوزدهم به صورت ضمني توسط پاپ لئوي سيزدهم در اطلاعيه اي خطاب به اسقف ها با عنوان مشيت الهي ارائه گرديد. پاپ ضمن پاسخ به اين سؤال كه چگونه بايد متون مقدس را تفسيركرد به پيروان خود توصيه مي كند در متون انجيل به دنبال اطلاعات علمي نباشند. اين دستور العمل ساده كه ما بايستي دائماً متوجه آن باشيم مي تواند مقدار زيادي از اضطرابها و سرگشتگي هاي غير ضروري را كنار نهد. نكته در اينجاست كه نبايستي در بدو امر هيچگاه داستان داروين را در رقابت با روايات خلقت از ديدگاه انجيل قرار دهيم.

كاتوليك ها و ساير كليساهاي غير بنيادگرا به مقدار زيادي از ارتكاب اين اشتباه اجتناب مي كنند اما فرقه هاي اصلي بنيادگرا و پروتستانهاي تبشيريEvangelical Protestantism همچنان اين ديدگاه كه انجيل را به مثابه يك كتاب صحيح علمي بنگرند را حفظ كرده اند. نتيجه هم آن است كه اينان علم دارويني را ناسازگار با حقايق انجيلي مي يابند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:56  توسط آنتی داروین  | 

چرا نظريه تكامل به لحاظ ديني چنان مشكل ساز بوده است؟

باور به تكامل چنان كه هست ضرورتاً براي افراد ديني مشكل ساز نيست. آگاهي به اينكه اشياء طي گذر زمان تغييرات انباشتي دارند و اينكه حيات به نحوي تطور مي يابد از دوران كهن وجود داشته است. سنت اگوستين گفته است كه موجودات روي زمين مي توانند به صورت تدريجي از بذرهاي اصلي كه توسط خالق در ابتدا كشت شده اند ظهور يابند.

اما روايت چارلز داروين از تكامل بسيار تكان دهنده بوده است. علت چيست؟(1) زيرا داروين روايتي كاملاً جديد از خلقت ارائه مي دهد. روايتي كه به ظاهر با روايات انجيلي در تعارض است؛ (2) به نظر مي رسد اگر نگوييم انتخاب طبيعي داروين نقش خدا را در خلق اشكال متنوع حيات حذف مي كند لااقل آن را كاهش مي دهد؛ (3) نظريه داروين در باب ظهور انسان از اشكال پايين تر حيات ظاهراً باورهاي كهن به منحصر به فرد بودن آدمي و تمايز اخلاقي را زير سؤال مي برد؛ (4) به نظر مي رسد تاكيد او بر نقش بارز شانس در تكامل تخريب كننده مفهوم مشيت الهي است؛ (5) به نظر مي رسد تكامل دارويني جهان را از هدف تهي كرده و زندگي آدمي را از هر اهميت ماندگار خالي مي كند؛ (6) و حداقل براي بسياري از مسيحيان روايت داروين از منشاء انسان با مفهوم گناه اوليه و هبوط ظاهراً در تعارض بوده و نياز به يك ناجي را مرتفع مي دارد.

قابل انكار نيست كه تكامل براي دسته بزرگي از مسيحيان امريكايي تمامي موارد فوق را معني مي دهد. طي يك و نيم قرن گذشته براي بسياري از افراد تكامل دارويني مويد شرارتهاي زيادي بوده است. گاهي صداهايي از جانب متدنيني به گوش مي رسد كه مدعي اند تكامل منشاء نسبي گرايي اخلاقي، نازيسم، كمونيسم، فروپاشي زندگي خانوادگي ، افزايش بي بندوباريهاي جنسي ، ايدز و بسياري از بيماريهاي ديگر بوده است. واضح است كه براي بسياري از مردم پيامدهاي كار داروين نابود كننده است.

چنان كه آندرو ديكسون وايت مي گويد: ورود نظرات داروين به جهان غرب مانند سيخي بود كه به لانه مورچه زده شد. جهان ديني و فكري قرن نوزدهم آماده ورود داروين نبود و بنابراين به تقلا افتاد. در كمال بي طرفي معتقدم كه حتي در حال حاضر و در آغاز هزاره جديد، ما هنوز آشكارا از شوكي كه داروين بر بسياري از باورهاي سنتي وارد كرده است گيج مانده ايم. ما هنوز در صدد يافتن راههايي براي طفره رفتن يا كنار آمدن با تصوير مشكل ساز او از حيات هستيم. اما همچنين ممكن است كه قبول انقلاب دارويني به طور قابل توجهي فهم ما از خدا را عميق تر و گسترده تر سازد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:54  توسط آنتی داروین  | 

داروينيسم دقيقاً چه چالشهايي براي ايده خدا فراهم مي كند؟

دو چالش وجود دارد: يكي مرتبط با علم و قدرت خداوند است و ديگري مربوط به محبت، عدالت و رحمانيت او.

  
اول اين كه داروين مي گفت تفاوتهاي نسبي در سازگاري موجودات زنده با محيط زيستشان تصادفي است، به اين معني كه به وسيله هيچ حكمت هدايت كننده اي جهت دار نشده است. برخي موجودات زنده به صرف تصادف تناسب بيشتري براي توليد مثل دارند. اين تصادفي بودن تنوع ها اين شائبه را ايجاد مي كند كه ما در جهاني سر درستي كه فاقد طراحي يا حاكميت حكيمانه است زندگي مي كنيم. بنابراين سؤالاتي بر سر راه اعتقاد ديني ما به مشيت الهي ايجاد خواهد شد.

دوم اينكه به نظر مي رسد باورهاي داروين مفهوم محبت، عدالت و رحمانيت خدا را به چالش مي كشد. تنازع ميان موجودات قوي و ضعيف براي بقاء و يا ميان مناسب و نامناسب با آنچه ما از رحمانيت و انصاف در نظر داريم جور در نمي آيد. قانون انتخاب طبيعي چنان كور و عاري از عواطف به نظر مي رسد كه الهيات بعد از داروين بايستي نشان دهد كه چگونه اين قانون با مفاهيم عشق و عدالت الهي سازگار مي شود.بنابراين تكامل هم براي مشيت و هم براي نيك سرشتي خدا ابهاماتي بوجود مي آورد. هر چند كه تكاملگرايان مستقيماً بصورت اثباتي نمي توانندوجود خدا را انكار كنند اما بسياري خواهند گفت كه بيرحمي موجود در تكامل با جهاني فاقد خدا بهتر منطبق است تا با جهاني كه ريشه در قدرت و محبت خدا داشته باشد. ريچارد داكينز پس از ذكر اينكه به چه ميزان اشكال مختلف حيات نسبت به هم سوء نيت دارند به اين نتيجه مي رسد كه : جهاني كه مي بينيم دقيقاًواجد ويژگيهايي است كه مي توان آن را در عمق فاقد طراحي ، هدف، بدي يا خوبي دانست، چيزي جز بي تفاوتي هاي كور و بي رحمانه وجود ندارد.

البته قابل ذكر است كه الهيات همواره با اين سؤال در گير بوده است كه چگونه رنج و شر با مضامين دو گانه قدرت الهي و رحمت الهي جور در مي آيد. اين همان مسئله قديمي عدالت الهي است. لذا سؤالات الهياتي اصلي كه توسط داروين ايجاد شده است به هيچ وجه سؤالات جديدي نيستند. براي بسياري از مؤمنان چالشي كه داروين براي مفاهيم مشيت و رحمانيت الهي ايجاد كرده چيزي بر مجموعه سؤالاتي كه الهيات از قبل با آنها مواجه بوده است ايجاد نمي كند. مثلاً اگر چالشي كه داروينيسم براي الهيات بوجود آورده رادر كنار تاريخ خشونتها و رنجهاي بشر و خصوصاً جنايت هاي قرن گذشته قرار دهيم كم اهميتي آن چالش را خواهيم ديد.

با اين حال داروين و پيروانش نوعي از رنج را به ما نشان مي دهند كه از قبل براي ما پوشيده بود. آگاهي كنوني ما به داستان بسيار طولاني حيات و وقوف به رنج هاي موجود در آن كه بسيار قبل از ظهور تكاملي انسان وجود داشته است به سؤال قديمي ما عمق بيشتري مي بخشد كه چرا خدا درد و رنج را مجاز داشته است.امروزه هيچ عالم الهيات آگاهي نمي تواند از آنچه علم تكاملي در باب موضوع رنج بيگناهان در معرض قضاوت الهيات قرار مي دهد شانه خالي كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:53  توسط آنتی داروین  | 

آیاتی مبنی بر رد نظریه داروین(تکامل انسان)

آدم و تکامل!

قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود.(قران اغاز افرینش انسان را از خاک میداند که درست است همه موجودات از خاک افریده شده اند بقول پرفسور ریموند همه ما از ذرات ستارگانیم)

« کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7

و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند :

« و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30
« و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45

قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش .
بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند.
ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6]

آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:42  توسط آنتی داروین  | 

«آردي»؛ قديمي‌ترين انسان نخستين، چهار و نيم ميليون سال قدمت دارد

روزنامه اطلاعات و واحد مرکزی خبر گزارش داد :

ديرينه شناسان در تحقيقي اعلام کردند آثار قديمي‌ترين انسان نخستين چهار و نيم ميليون سال قدمت دارد.

به گزارش واحدمرکزي خبر ازشبکه يورونيوز، «ارتيپيتکوس راميدوس» قديمي‌ترين انسان به شمار مي‌رود که حدود 4ميليون و 400 هزار سال قدمت دارد.

پژوهشگران اسکلت اين انسان نخستين را آردي (Ardi) ناميده‌اند. اسکلت اين انسان نخستين در اوايل دهه 1990 در اتيوپي کشف شده بـــود. با تجــزيه و تحليل همه قطعات فسيل شده اين اسکلت نتايج شگفت انگيزي به دست آمد که همه تصورات ديرينه شناسان را زيرسوال مي‌برد.

پيشتر تصور مي‌شد لوسي قديمي‌ترين انسان نخستين است که سه و نيم ميليون سال قدمت دارد.

اما، به گفته دانشمندان با اين اکتشاف‌ها، اطلاعات جديدي درباره ريشه انسان به دست آمده است.

تحقيقات نشان مي‌دهد اين موجود ماده بوده و حدود يک متر و 20سانتيمتر قد داشته است. وزن آن نيز حدود50 کيلوگرم بوده است.

تيم وايت ديرينه شناس دانشگاه برکلي کاليفرنيا گفت: مي‌توان گفت اين انسان بدوي، ويژگي‌هايي از تحول را در خود نهفته است. اين نشان مي‌دهد که آردي در شاخه انساني تحول قرار مي‌گيرد نه در شاخه شامپانزه‌ها.

اين گونه هنوز جد مشترک ميان انسان و ميمون به شمار نمي‌رود.
mmj آنلاین نیست. آلبوم شخصی
ديرينه شناسان در تحقيقي اعلام کردند آثار قديمي‌ترين انسان نخستين چهار و نيم ميليون سال قدمت دارد.

به گزارش واحدمرکزي خبر ازشبکه يورونيوز، «ارتيپيتکوس راميدوس» قديمي‌ترين انسان به شمار مي‌رود که حدود 4ميليون و 400 هزار سال قدمت دارد.

پژوهشگران اسکلت اين انسان نخستين را آردي (Ardi) ناميده‌اند. اسکلت اين انسان نخستين در اوايل دهه 1990 در اتيوپي کشف شده بـــود. با تجــزيه و تحليل همه قطعات فسيل شده اين اسکلت نتايج شگفت انگيزي به دست آمد که همه تصورات ديرينه شناسان را زيرسوال مي‌برد.

پيشتر تصور مي‌شد لوسي قديمي‌ترين انسان نخستين است که سه و نيم ميليون سال قدمت دارد.

اما، به گفته دانشمندان با اين اکتشاف‌ها، اطلاعات جديدي درباره ريشه انسان به دست آمده است.

تحقيقات نشان مي‌دهد اين موجود ماده بوده و حدود يک متر و 20سانتيمتر قد داشته است. وزن آن نيز حدود50 کيلوگرم بوده است.

تيم وايت ديرينه شناس دانشگاه برکلي کاليفرنيا گفت: مي‌توان گفت اين انسان بدوي، ويژگي‌هايي از تحول را در خود نهفته است. اين نشان مي‌دهد که آردي در شاخه انساني تحول قرار مي‌گيرد نه در شاخه شامپانزه‌ها.

اين گونه هنوز جد مشترک ميان انسان و ميمون به شمار نمي‌رود.
mmj آنلاین نیست. آلبوم شخصی

ديرينه شناسان در تحقيقي اعلام کردند آثار قديمي‌ترين انسان نخستين چهار و نيم ميليون سال قدمت دارد.

به گزارش واحدمرکزي خبر ازشبکه يورونيوز، «ارتيپيتکوس راميدوس» قديمي‌ترين انسان به شمار مي‌رود که حدود 4ميليون و 400 هزار سال قدمت دارد.

پژوهشگران اسکلت اين انسان نخستين را آردي (Ardi) ناميده‌اند. اسکلت اين انسان نخستين در اوايل دهه 1990 در اتيوپي کشف شده بـــود. با تجــزيه و تحليل همه قطعات فسيل شده اين اسکلت نتايج شگفت انگيزي به دست آمد که همه تصورات ديرينه شناسان را زيرسوال مي‌برد.

پيشتر تصور مي‌شد لوسي قديمي‌ترين انسان نخستين است که سه و نيم ميليون سال قدمت دارد.

اما، به گفته دانشمندان با اين اکتشاف‌ها، اطلاعات جديدي درباره ريشه انسان به دست آمده است.

تحقيقات نشان مي‌دهد اين موجود ماده بوده و حدود يک متر و 20سانتيمتر قد داشته است. وزن آن نيز حدود50 کيلوگرم بوده است.

تيم وايت ديرينه شناس دانشگاه برکلي کاليفرنيا گفت: مي‌توان گفت اين انسان بدوي، ويژگي‌هايي از تحول را در خود نهفته است. اين نشان مي‌دهد که آردي در شاخه انساني تحول قرار مي‌گيرد نه در شاخه شامپانزه‌ها.

اين گونه هنوز جد مشترک ميان انسان و ميمون به شمار نمي‌رود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:22  توسط آنتی داروین  | 

نقد نظريه تکاملي داروين

نقد نظريه تکاملي داروين

پرسش از منشاء حيات و هستي و پاسخ به آن در اديان گوناگون و به ويژه در اسلام مطرح شده و قرآن در بسياري از آيات به اين مساله پاسخ گفته است. از نظر اسلام، حيات، منشايي الهي دارد، بي آنکه سلسله علت هاي طبيعي و مادي آن نفي شود و از ديگر سو، حيات داراي مراتبي است که اين مراتب در نهايت رو به سوي کمال دارند. از اين رو، معارف اسلامي بر وجوه فردي و گونه هاي حيات جهان تاکيد دارد و جدا شده يک گونه از گونه ديگر را برخلاف حکمت الهي مي داند. اما در اين ميان انسان نيز تمام مراتب حيات از حيات نباتي تا حيواني و نيز الهي را در خود پوشيده دارد و در نهايت کمال وي در قرب الهي است.

با اين حال نظريه تکاملي داروين (داروينيسم) که يکي از پايه هاي مدرنيته است، نظري برخلاف دين اسلام دارد. اين نظريه با دريافتي ماده گرايانه بر پيدايي موجودات از يکديگر تاکيد دارد و در واقع آفرينش دفعي خداوند را که پيش از خلقت در خرد الهي متمثل بود، نفي مي کند. گرچه امروزه نظريه تکاملي داروين تغييرات زيادي کرده، اما هنوز درک مادي گرايانه آن به عنوان يکي از شالوده هاي مدرنيته عمل مي کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 16:6  توسط آنتی داروین  | 

رد نظريه تكامل داروين با كشف يك اسكلت 4 ميليون ساله انسان

 
ميمون‌ها و شامپانزه‌ها اجداد اوليه انسان‌ها نيستند
رد نظريه تكامل داروين با كشف يك اسكلت 4 ميليون ساله انسان
خبرگزاري فارس: دانشمندان آمريكايي اسناد جديدي ارائه دادند كه نشان مي‌دهد نظريه تكامل بشري داروين اشتباه بوده است.



به گزارش فارس به نقل از شبكه الجزيره، اين تحقيقات كه توسط گروهي از دانشمندان زيست شناسي در دانشگاه "كين ستيت " و "كاليفرنيا " ارائه شده درپي كشف اسكلت باقيمانده از يك انسان‌ اوليه در اتيوپي كه عمري بيش از 4 ميليون سال دارد مربوط مي‌شود.
اين اسكلت كه "اردي " نامگذاري شده ثابت مي‌كند كه ابناي بشر از اسلاف تكامل يافته از خانواده ميمون‌ها و شامپانزه نبوده است.
الجزيره در ادامه اين گزارش تصريح مي‌كند: اين در حالي است كه پيش از اين دانشمندان غربي مدعي بودند كه ميمون‌ها و شامپانزه‌ها اجداد اوليه انسان‌ها بودند كه در سير تكامل تاريخي به انسان‌هاي امروزي بدل شدند.
اين تيم تحقيقاتي در گزارشي كه در نشريه "ساينس " منتشر كردند، خبر دادند: كه اردي از اولين گونه‌هاي انساني در زمين به حساب مي‌آيد و از خانواده شامپانزه‌ها نيست.
اين گزارش تصريح مي‌كند: در حال حاضر هيچ شامپانزه‌اي كشف نشده كه به اردي شبيه باشد.
دانشمندان اردي را جزء اولين انسان‌هاي ساكن بر روي كره زمين مي‌دانند.
نظريه چالز داروين زيست شناس نسل انسان به گروهى از پستانداران به نام پريمادها برمى‌گردد. پريمادها شامل ميمون‌ها، لمورها و آدميان مى‌شوند
در پي كشف اسكلت 4 ميليون ساله انسان
استاد زيست‌شناسي: تفكر داروين شكست خورده است
خبرگزاري فارس: استاد زيست‌شناسي دانشگاه‌هاي عربي با اشاره به يافته‌هاي جديد كه باعث چالش نظريه تكامل تدريجي داروين شده است، گفت: نظرات ماترياليستي غرب درباره اصل وجودي انسان شكست خورده و غربي‌ها در حال عبور از اين نظرات هستند.



به گزارش فارس، در پي كشف اسكلت باقي مانده از يك انسان‌ اوليه در اتيوپي با عمري بيش از 4 ميليون سال كه «اردي» نامگذاري شده، مي‌توان اثبات كرد كه ابناي بشر از اسلاف تكامل يافته از خانواده ميمون‌ها و شامپانزه‌ها نبوده است.
«زغلول نجار» استاد زيست‌شناسي در گفت‌وگو با شبكه تلويزيوني الجزيره با اشاره به يافته‌هاي جديد دانشمندان افزود: اين كشف علمي ضربه محكي بر نظريه تكامل بشري داروين بوده است.
نجار در ادامه با انتقاد از نظريات ساده‌انگارانه ماترياليستي براي تشريح جهان هستي تاكيد كرد: پيش از اين غربي‌ها عمر انسان بر روي زمين را 400 هزار سال تخمين مي‌زدند كه با اين كشف، عمر انسان چيزي در حدود 4 ميليون سال برآورد شده است.
اين اظهارات زغلول در پي آن اعلام شد كه دانشمندان آمريكايي اسناد جديدي ارائه دادند كه نشان مي‌دهد نظريه تكامل بشري داروين اشتباه بوده است.
 

American scientists presented new evidence shows that Darwin's theory of human evolution is false.

-------------------------------------------------- ------------------------------ 
 

The skeleton of the "meat" was named Abna prove that human predecessors of monkeys and chimpanzees evolved from a family is not.

The research team report in the journal "Science" was published, reported: The meat of the human species on earth is an escalating family of chimpanzees.
The report makes clear: We have not found any Shampanz·hay which is similar to flour.
People living on the meat of the first scientists know the Earth.
Biologist Charles Darwin's theory to human generation, a group of mammals called Prymadha back. Prymadha including monkeys, prosimians, and humans are

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 15:56  توسط آنتی داروین  |